
باز خوانی ِ یک پرونده...!کاش کسی مرا به اندازه سیمور دوست داشت که رهایم میکرد. بچهی عزیزم رفت و بعد 3 روز اشکهایم خشک نشده، باور اینکه آن همه عشق آن همه مهری که هر بار به من میداد دیگر نیست برایم محال است، هی در حال کاری میگویم یعنی چی که دیگر سیمور نیست؟ مگه میشود آن چشمهای قشنگ نباشند. مگر میشود آن قیافه جذاب و مظلوم و در عین حال تخس تو را بگویم دیگر نیست؟ نه میخواهم باور کنم فقط من آمدم در این شهر سرد و دور و دیگر تورا نمیبینم نه اینکه تو نباشی. شاید قلبم کمی آرام شود. درست مثل رفتن...
ادامه مطلب
? علنی کردن یواشکی هایم !: @yavashakihayam چی باعث میشه چند ساعت بی وقفه زل بزنی به سقف ، نه بخوابی نه بتونی از جات بلند شی ؟؟ فکر میکنم شبیه حال ی نهنگ باشه ، که از رفتن دسته جمعی به ساحل جامونده ، و دیگه توی دریا هم کسی و نداره ! #س_خ #شبیه_غروب_جمعه_که_نمیدونی_چته! + یازدهم خرداد ۱۳۹۶| |..ستـــاره رایــــ ـکا...| | ...
ادامه مطلب