خرید بک لینک

یعنی اگر کسی این روزها را نبیند،
بعدها برایش تعریف کنیم باورش میشود که چه بر ما گذشت؟
هر روز چشم باز کردیم غمی اضافه شد به غمهامان
خونی ریخت روی زمین، فرزندی رفت بالای دار
شهر پر از خفقان و دود شد،
و بوی خون بیداد میکرد.
،کودکان زندانی و کشته شدند
مادرها بر مزار پارههای تنشان رقصیدند
پدرها بعد از روزها چشم انتظاری جلوی درب زندان، رگ های قلبشان یاری نکرد
و از فراز خانهها در دل شب صدای مرگ بر دیکتاتور در سرمان نجوا میشد.
با هر صدای زنگ خانه از ترس رنگمان گچ شد،
و هر شب با هقهق به خواب رفتیم و هر صبح با خبر مرگ و دستگیری چشم باز کردیم
اما 1وار بودیم و امید نام 1 ما بود .

برچسب: نویسنده: مهسا صادقی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 18:25

صفحه بندی