ما قراره تا کجا بعضی دردها رو با خودمون حمل کنیم ؟
درست مثل ی زن آبستن که درد زیادی و تحمل میکنه
خصوصا با رسیدن به ماهای بیشتر و جلو رفتن ..
با این تفاوت که زایشی درکار نیست !
خب ته این قصه ساده است ،
میکشه مارو و ی روز میپوکیم و بمب !
و تکه تکه خواهیم شد با زایش ناگهانیش ؛
از بس قد کشیده رشد کرده . ..
+کودوم قابله ازپشت کوهای پر از برف ،
قرار با قاطری چموش بیاد
و داد بزنه آب گرم و پارچه ی سفید ! و بعد راحت ببندم چشمام و تموم . . .
++ از ی جایی به بعد تو ماه بالاتر حمل ،
نمیتونی خودت تنهایی چاره کنی ،
چاره کار هموت قابله اس ..که باید سربرسه ،
خودت بمونی و کسی نیاد میشه زنی که سر زا رفت !
.
برچسب:
نویسنده: مهسا صادقی