

نمیدانم چند وقت شده که با کلمهها در ذهنم کشتی میگیریم، همین اول بگویم حوصله هیچ نگارش و املایی را ندارم فقط میخواهم ذهن در حال انفجار را نجات بدهم. شاید.

برچسب:
نویسنده: مهسا صادقی
باز خوانی ِ یک پرونده...!کاش کسی مرا به اندازه سیمور دوست داشت که رهایم میکرد. بچهی عزیزم رفت و بعد 3 روز اشکهایم خشک نشده، باور اینکه آن همه عشق آن همه مهری که هر بار به من میداد دیگر نیست برایم محال است، هی در حال کاری میگویم یعنی چی که دیگر سیمور نیست؟ مگه میشود آن چشمهای قشنگ نباشند. مگر میشود آن قیافه جذاب و مظلوم و در عین حال تخس تو را بگویم دیگر نیست؟ نه میخواهم باور کنم فقط من آمدم در این شهر سرد و دور و دیگر تورا نمیبینم نه اینکه تو نباشی. شاید قلبم کمی آرام شود. درست مثل رفتن
برچسب:
نویسنده: مهسا صادقی
باز خوانی ِ یک پرونده...!میروی از پیشِ چشم اما زِ خاطر، هیچوقت... از صُبح بیقرارم درد هست اما سعی میکنم خانه را بسابم. هی سمت گوشی نروم، دلم بیقرار است یک جایی از روز یکهو نفسم میگیرد از درد کمرم. میخوابم کف زمین که خیلی خیلی سرد است، فکر میکنم چون دارم تلاش میکنم یادم نیاید دیشب خواب سیمور را دیدم و باز گریه نکنم تا فلج نشوم اینطور بیقرارم. نشستم باز نقاشیاش را بکشم. داریوش روی شافل پلی شد، چشم من بیا منو یاری بکن...و میرسم به چشم سیمور و میخواند: اونکه رفته هیچوقت نمیاد تا ابد دل
برچسب:
نویسنده: مهسا صادقی
برچسب:
نویسنده: مهسا صادقی
برچسب:
نویسنده: مهسا صادقی
برچسب:
نویسنده: مهسا صادقی
#س_خ
#یاد_ایامی_که_ماهم_روزگاری_داشتیم
#پرت_شدم_انگار_به_عمیق_ترین_سیاه_چاله_ی_قرن.
برچسب:
نویسنده: مهسا صادقی
برچسب:
نویسنده: مهسا صادقی
برچسب:
نویسنده: مهسا صادقی
برچسب:
نویسنده: مهسا صادقی
برچسب:
نویسنده: مهسا صادقی
برچسب:
نویسنده: مهسا صادقی
برچسب:
نویسنده: مهسا صادقی
.
پاییز اومده پی نامردی !
امشب حتما چهرازی رو گوش بدید :)
.
.
چرا ما پاییز که میاد توی دلمون خالی میشه ؟ ؟
.
.
کاش برگردیم به کودکی ..و تنها دغدغه امون بیدار شدن صبح فردا بود!
+ یکم مهر ۱۳۹۶| |زن_متاهل| |
برچسب:
نویسنده: مهسا صادقی