خرید بک لینک

باز خوانی ِ یک پرونده...!

خانه‌ای که هیچ شبیه خانه نیست.

نمی‌دانم چند وقت شده که با کلمه‌ها در ذهنم کشتی می‌گیریم، همین اول بگویم حوصله هیچ نگارش و املایی را ندارم فقط میخواهم ذهن در حال انفجار را نجات بدهم. شاید.

آمارگیر وبلاگ

برچسب: نویسنده: مهسا صادقی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 6:28

باز خوانی ِ یک پرونده...!کاش کسی مرا به اندازه سیمور دوست داشت که رهایم می‌کرد. بچه‌ی عزیزم رفت و بعد 3 روز اشک‌هایم خشک نشده، باور اینکه آن همه عشق آن همه مهری که هر بار به من می‌داد دیگر نیست برایم محال است، هی در حال کاری می‌گویم یعنی چی که دیگر سیمور نیست؟ مگه می‌شود آن چشم‌های قشنگ نباشند. مگر می‌شود آن قیافه جذاب و مظلوم و در عین حال تخس تو را بگویم دیگر نیست؟ نه میخواهم باور کنم فقط من آمدم در این شهر سرد و دور و دیگر تورا نمی‌بینم نه اینکه تو نباشی. شاید قلبم کمی آرام شود. درست مثل رفتنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا صادقی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 6:28

باز خوانی ِ یک پرونده...!میروی از پیشِ چشم اما زِ خاطر، هیچوقت...   از صُبح بی‌قرارم درد هست اما سعی می‌کنم خانه را بسابم. هی سمت گوشی نروم، دلم بی‌قرار است یک جایی از روز یکهو نفسم می‌گیرد از درد کمرم. می‌خوابم کف زمین که خیلی خیلی سرد است، فکر می‌کنم چون دارم تلاش می‌کنم یادم نیاید دیشب خواب سیمور را دیدم و باز گریه نکنم تا فلج نشوم اینطور بی‌قرارم. نشستم باز نقاشی‌اش را بکشم. داریوش روی شافل پلی شد، چشم من بیا منو یاری بکن...و میرسم به چشم سیمور و می‌خواند: اونکه رفته هیچ‌وقت نمیاد تا ابد دل ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا صادقی تاريخ: دوشنبه 22 تير 1405 ساعت: 6:28

+ از من نپرس چرا دوست دارم؟ منم از خودم نمیپرسم چرا . . . انگاری بخوای به مه بگی نیا نزدیک زمین! خب مه وقتی مه میشه که نزدیک زمین باشه! وگرنه میشد ابر... دوست نداشتم که من نبودم.

#س_خ 

برچسب: نویسنده: مهسا صادقی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 18:25

یعنی اگر کسی این روزها را نبیند،بعدها برایش تعریف کنیم باورش میشود که چه بر ما گذشت؟هر روز چشم باز کردیم غمی اضافه شد به غمهامانخونی ریخت روی زمین، فرزندی رفت بالای دارشهر پر از خفقان و دود شد،و بوی خون بیداد میکرد.،کودکان زندانی و کشته شدندمادرها بر مزار پارههای تنشان رقصیدندپدرها بعد از روزها چشم انتظاری جلوی درب زندان، رگ های قلبشان یاری نکردو از فراز خانهها در دل شب صدای مرگ بر دیکتاتور در سرمان نجوا میشد.با هر صدای زنگ خانه از ترس رنگمان گچ شد،و هر شب با هقهق به خواب رفتیم و هر صبح با خبر مرگ و دستگیری چشم باز کردیماما امیدوار بودیم و امید نام دیگر ما بود . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا صادقی تاريخ: شنبه 8 بهمن 1401 ساعت: 18:25

در امتداد ِ جمعه ی خواب آلودِ اردیبهشتی ، مسیرم خورد به یک پارک قدیمی که امروز بیشتر بهش میشه گفت فضای سبز ِ کوچیک ! درخت های چنار و کاج تنومندش با ی دنیا یادگاری حَک شده روش ، قدمتش ُ نشون میداد،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا صادقی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 18:34

رفته بودم چاپ خونه ، ی عده با لباس سیاه اومده بودن اعلامیه سفارش بدن ، نشستم تا کارشون تموم شه . . . {پسر ِ جوان ِ آیفون به دست که وقت نکرده پیراهن مشکی اش را اتو بزند در حال ِ مشورت با باقی افراد}ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا صادقی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 18:34

پرت شدن که فقط از بلندی نیست !
یا بدترش از سقوط یک هواپیا!
یا نه ازیک سفینه در ایستگاه فضایی به جو زمین !
وقتی در یکی از غروبهای بارانی مهر ماه
یک سی دی کهنه قدیمی را از ته کشو بیرون میاوری
، میگذاری توی لپ تاپ و
میبینی از قضا فولدر موزیک های دوران نوجوانی ات است ،
آن وقت معنی پرت شدن را میفهمی . . . !

#س_خ
#یاد_ایامی_که_ماهم_روزگاری_داشتیم
#پرت_شدم_انگار_به_عمیق_ترین_سیاه_چاله_ی_قرن.

برچسب: نویسنده: مهسا صادقی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 18:34

..ی غم اندازه ی کوه رسیدهشده ی بغضقد ی کوه یخ !به کجا روم به کجا گریزم؟؟؟آهای غمی که مثل یه بختک رو سینه ی من شده ای آوار از گلوی من دستات و بردار . .. و این غم پشت این کلمات چه بدرد خون ریخته ی خیابان میخورد ؟جز طعم شعار بدهد ؟؟ چه بسته پایم را ؟ ؟ و ترس و ترس و ترس . . ..!. و ترس برادر مرگ است!پس بمیر در این غم! + سیزدهم دی ۱۳۹۶| |زن_متاهل| | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا صادقی تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 5:15

 ما قراره تا کجا بعضی دردها رو با خودمون حمل کنیم ؟درست مثل ی زن آبستن که درد زیادی و تحمل میکنه خصوصا با رسیدن به ماهای بیشتر و جلو رفتن ..با این تفاوت که زایشی درکار نیست !خب ته این قصه ساده است ،میکشه مارو و ی روز میپوکیم  و بمب ! و تکه تکه خواهیم شد با زایش ناگهانیش ؛از بس قد کشیده رشد کرده . .. +کودوم قابله ازپشت کوهای پر از برف ، قرار با قاطری چموش بیاد و داد بزنه آب گرم و پارچه ی سفید ! و بعد راحت ببندم چشمام و تموم . . .++ از ی جایی به بعد تو ماه بالاتر حمل ، نمیتونی خودت تنهایی چاره کنی ، چاره کار هموت قابله اس ..که باید سربرسه ، خودت بمونی و کسی نیاد میشه زنی که سر زا رفت ! .+ سیزدهم دی ۱۳۹۶| |زن_متاهل| | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا صادقی تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 5:15

 Setar Raika:نیمه شبی که از صدای سگ ها و ترس زلزله خواب فراری شده از چشمانم ...ناگهان هوای مادر به سرم میزند ...چقدر دلتنگش هستم . ..دلتنگش آغوشش . . . حتی اگر پناه خستگی هایم نبود ..چه بغض سنگینی راه گلویم را بسته ...چقدر دلتنگم لبخند پدرم هستم ...و چقدر خواهرم ...دلم برای روزهایی که همگی سر یک سفره مینشستیم تنگ شده ...کاش روزگار مارا جدا نمیکرد ...9 ماه است هیچ کدامشان را یک دل سیر نگاه نکرده ام کنارشان نخندیده ام ..سهم من از داشتنشان فقط ترس شد وقت بودنو هق هق وقت دلتنگی و نبودن . . .گاش میشد به کودکی برگردم ...کاش میشد بازهم زیر یک سقف میخوابیدیم ..کاش این همه با حسرت نمیگفتم این جملات را . ..پس کجاس این یسر بعد عسر؟؟؟+ جان من اینهمه دیگر تاب نداشتنتان را ندارد ..شما پاره ای ازوجودم هستید ، تا کجا بدون شما میشود نفس کشید ؟؟++ میبینی من و ازون بالا ؟؟؟+ چهاردهم دی ۱۳۹۶| |زن_متاهل| | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا صادقی تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 5:15

چهار زانو نشسته ام روی کاناپه میان سیاهی شب و صدای سکوت شکن شومینه زار میزنم همچو طفل مادر مرده ! . . یه قول اورول : شاید یک شخص، آنقدر که میل به درک شدن دارد ، میل به دوست داشته شدن ، ندارد ! . . فکر می کنید بعد از 8 سال شنیدن جمله ی :" من نمیدونم چیکار باید بکنم حالت خوب شه" و بعد عمیقا به خواب برود . به قدر کافی دردناک نیست ؟ ؟ به قدر کافی جا برای مویه کردن ووزار زدن ندارد ؟ + کسی نیست دست مرا بگیرد ببرد خوالی سیبری ؟ نمیدانم چرا آنجا ، حسم میگوید این فصل خودکشی نهنگ ها آنجا شایع تر است ! ++ عقربی را دچار آتش کن . . . + سوم دی ۱۳۹۶| |زن_متاهل| | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا صادقی تاريخ: دوشنبه 4 دی 1396 ساعت: 23:52

. این روزها که قطار افتاده رو ریل نشدن ها بیشتر میفهمم که کو اون آدم بی صبر و شاکی از همه ! . از نشدن کار و تا رد شدن مقاله توسط داورها! به قول ی دوستی داورها مگه فکرم میکنن که بشه گفت درست ! داریم کجا زندگی میکنیم که ی مقاله که تعریف اونچیزی که خواستن رد میشه بعد واقعااا چارتا خزعبل انتخاب ! بماند این افکار پریشان که میپرند ازین آلاسکا به آن ژاپن! . میشینم دیدار شمس و مولانا را میبینم ! در تیاتر حافظ با صدای همایون . . . بعد میرسم به اینکه واقعا: " هر زمان نو می شود دنیا و ما / بی خبر از نو شدن اندر زمان " بعدتر میخندم به ریش این دنیا و میرسم به پرستاری و تیمار از بیمارم ! + بیست و ششم شهریور ۱۳۹۶| |زن_متاهل| | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا صادقی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 8:12

وقتی شب های متمادی تا وقتی هوا تاریک است خواب نمیبرد مرا و ظهر ها که معلوم الحال و پریشان و با سردردی کشنده چشم میگشایم دو جفت چشم گرسنه با لب و لوچه ی آویزان غصه ی عالم میشود بر سرم:| حالا برای علاج این مهم نیمه شبی بوی خورشت کرفسی که از سر شب در حال قل خوردن است همه را بیدار کرده که گرسنه ایم ! و بدتر از آن که خودم هم حتی کلمه ای تمرکز ندارم روی کارم از صدای سمفونی شکم و بوی ناب کرفس ! خلاصه که این راه هم نشد درمان ! + بیست و نهم شهریور ۱۳۹۶| |زن_متاهل| | ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهسا صادقی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 8:12

.

.

پاییز اومده پی نامردی !

امشب حتما چهرازی رو گوش بدید :)

.

.

چرا ما پاییز که میاد توی دلمون خالی میشه ؟ ؟

.

.

کاش برگردیم به کودکی ..و تنها دغدغه امون بیدار شدن صبح فردا بود!

+ یکم مهر ۱۳۹۶| |زن_متاهل| |


برچسب: نویسنده: مهسا صادقی تاريخ: پنجشنبه 30 آذر 1396 ساعت: 8:12

صفحه بندی