خانه‌ای که هیچ شبیه خانه نیست. - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 6:28
باز خوانی ِ یک پرونده...!خانه‌ای که هیچ شبیه خانه نیست. نمی‌دانم چند وقت شده که با کلمه‌ها در ذهنم کشتی می‌گیریم، همین اول بگویم حوصله هیچ نگارش و املایی را ندارم فقط میخواهم ذهن در حال انفجار را نجات بدهم. شاید. آمارگیر وبلاگ
کاش کسی مرا به اندازه سیمور دوست داشت که رهایم می‌کرد. - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 6:28
باز خوانی ِ یک پرونده...!کاش کسی مرا به اندازه سیمور دوست داشت که رهایم می‌کرد. بچه‌ی عزیزم رفت و بعد 3 روز اشک‌هایم خشک نشده، باور اینکه آن همه عشق آن همه مهری که هر بار به من می‌داد دیگر نیست برایم محال است، هی در حال کاری می‌گویم یعنی چی که دیگر سیمور نیست؟ مگه می‌شود آن چشم‌های قشنگ نباشند. مگر ...
میروی از پیشِ چشم اما زِ خاطر، هیچوقت... - تاریخ: 1405/4/22 ساعت: 6:28
باز خوانی ِ یک پرونده...!میروی از پیشِ چشم اما زِ خاطر، هیچوقت...   از صُبح بی‌قرارم درد هست اما سعی می‌کنم خانه را بسابم. هی سمت گوشی نروم، دلم بی‌قرار است یک جایی از روز یکهو نفسم می‌گیرد از درد کمرم. می‌خوابم کف زمین که خیلی خیلی سرد است، فکر می‌کنم چون دارم تلاش می‌کنم یادم نیاید دیشب خواب سیمور...
- تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 18:25
+ از من نپرس چرا دوست دارم؟ منم از خودم نمیپرسم چرا . . . انگاری بخوای به مه بگی نیا نزدیک زمین! خب مه وقتی مه میشه که نزدیک زمین باشه! وگرنه میشد ابر... دوست نداشتم که من نبودم.#س_خ  Adblock test (Why?)
امید نام دیگر ما بود - تاریخ: 1401/11/8 ساعت: 18:25
یعنی اگر کسی این روزها را نبیند،بعدها برایش تعریف کنیم باورش میشود که چه بر ما گذشت؟هر روز چشم باز کردیم غمی اضافه شد به غمهامانخونی ریخت روی زمین، فرزندی رفت بالای دارشهر پر از خفقان و دود شد،و بوی خون بیداد میکرد.،کودکان زندانی و کشته شدندمادرها بر مزار پارههای تنشان رقصیدندپدرها بعد از روزها چشم ...
گاه میگویم فغانی بركشم/ باز میبینم صدایم كوته است - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 18:34
xa0 xa0 در امتدادxa0ِ جمعه ی خواب آلودِ اردیبهشتی ، مسیرم خورد به یک پارک قدیمی که امروز بیشتر بهش میشه گفت فضای سبزxa0ِ کوچیک ! درخت های چنار و کاج تنومندش با ی دنیا یادگاری حَک شده روش ، قدمتش ُ نشون میداد،
این بود زندگی ؟؟ - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 18:34
رفته بودم چاپ خونه ، ی عده با لباس سیاه اومده بودن اعلامیه سفارش بدن ، نشستم تا کارشون تموم شهxa0 . . . xa0 {پسرxa0ِ جوانxa0ِ آیفون به دست که وقت نکرده پیراهن مشکی اش را اتو بزند در حال ِ مشورت با باقی افراد}
یاد ایامی که ماهم روزگاری داشتیم - تاریخ: 1397/11/19 ساعت: 18:34
پرت شدن که فقط از بلندی نیست !یا بدترش از سقوط یک هواپیا!یا نه ازیک سفینه در ایستگاه فضایی به جو زمین !xa0وقتی در یکی از غروبهای بارانی مهر ماهیک سی دی کهنه قدیمی را از ته کشو بیرون میاوری، میگذاری توی لپ تاپxa0 وxa0میبینی از قضا فولدر موزیک های دوران نوجوانی ات است ،آن وقت معنی پرت شدن را میفهمیxa0...
کین درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمیشود ... - تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 5:15
..ی غم اندازه ی کوه رسیدهشده ی بغضقد ی کوه یخ !به کجا روم به کجا گریزم؟؟؟آهای غمی که مثل یه بختک رو سینه ی من شده ای آوار از گلوی من دستات و بردار . .. و این غم پشت این کلمات چه بدرد خون ریخته ی خیابان میخورد ؟جز طعم شعار بدهد ؟؟ چه بسته پایم را ؟ ؟ و ترس و ترس و ترس . . ..!. و ترس برادر مرگ است!پس ...
وسط چاه به تعبیر خودت فکر نکن . ! . ! . ! - تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 5:15
 ما قراره تا کجا بعضی دردها رو با خودمون حمل کنیم ؟درست مثل ی زن آبستن که درد زیادی و تحمل میکنه خصوصا با رسیدن به ماهای بیشتر و جلو رفتن ..با این تفاوت که زایشی درکار نیست !خب ته این قصه ساده است ،میکشه مارو و ی روز میپوکیم  و بمب ! و تکه تکه خواهیم شد با زایش ناگهانیش ؛از بس قد کشیده رشد کرده . .....
کاش میشد به کودکی برگردم ! - تاریخ: 1396/11/19 ساعت: 5:15
 Setar Raika:نیمه شبی که از صدای سگ ها و ترس زلزله خواب فراری شده از چشمانم ...ناگهان هوای مادر به سرم میزند ...چقدر دلتنگش هستم . ..دلتنگش آغوشش . . . حتی اگر پناه خستگی هایم نبود ..چه بغض سنگینی راه گلویم را بسته ...چقدر دلتنگم لبخند پدرم هستم ...و چقدر خواهرم ...دلم برای روزهایی که همگی سر یک سفر...
حال من را اگر که میپرسی... - تاریخ: 1396/10/4 ساعت: 23:52
چهار زانو نشسته امxa0 روی کاناپه میانxa0سیاهی شب و صدای سکوت شکن شومینهxa0 زار میزنمxa0 همچو طفل مادر مرده !xa0 . . یه قول اورول : شاید یک شخص، آنقدر که میل به درک شدن دارد ، میل به دوست داشته شدن ، ندارد ! . . فکر می کنیدxa0 بعد xa0از 8 سالxa0 شنیدن جمله ی :" من نمیدونم چیکار باید بکنم حالت خوب شه"...
هر زمان نو می شود دنیا و ما . . - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 8:12
xa0 . این روزها کهxa0 قطار افتاده رو ریل نشدن هاxa0 بیشتر میفهمم که کو اون آدم بی صبر و xa0شاکی از همه ! . از نشدن کار و تا رد شدن مقاله توسط داورها! به قول ی دوستی داورها مگه فکرم میکنن که بشه گفت درست ! داریم کجا زندگی میکنیم که ی مقاله که تعریف اونچیزی که خواستن رد میشه بعد واقعااا چارتا خزعبل ان...
ما را همه شب نمیبرد خواب با طعم خورشت کرفس! - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 8:12
xa0 وقتی شب های متمادیxa0 تا وقتی هوا تاریک است خواب نمیبرد مراxa0 و ظهر ها که معلوم الحال و پریشان و با سردردی xa0کشنده چشم میگشایم دو جفت چشم گرسنه با لب و لوچه ی آویزان غصه ی عالم میشود بر سرم:|xa0 حالا برای علاج این مهمxa0 نیمه شبی بوی خورشت کرفسی که از سر شب در حال قل خوردن استxa0 همه را بیدار ...
آهای خبر دار . . .! - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 8:12
. . پاییز اومده پی نامردی !xa0 امشب حتما چهرازی رو گوش بدید :) . . چرا ما پاییز که میاد توی دلمون خالی میشه ؟ ؟xa0 . . کاش برگردیم به کودکی ..و تنها دغدغه امون بیدار شدن صبح فردا بود! + یکم مهر ۱۳۹۶| |زن_متاهل| |
نادان خیال بد کند!! - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 8:12
[unable to retrieve full-text content]ولی  قرار  بود  عشق  باشد  نه  نادان !   . . .  هجوم حرف های  پشت گلو  می شود منا  خفه می شوم !
من پیر ماه و سال نیم ؛ یار بی وفاست! - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 8:12
xa0 وقتی توی اوج خوندن "اعترافات روسو" و "دایره المعارف هنر رویین پاکباز " و" هنر و تمدن اسلامی " و "بررسی مقبره ی امیراسماعیل سامانی" وxa0 "چفد های مازه دار" وxa0 "مسجد تاریخانه ی دامغان "xa0 یهو توی ویکی پدیا گردی ها دنبال : "سیم پنجم عود" که فارابی اضافه کرد ! xa0میرسم بهxa0 ی رمان ابکی تر از نوع...
ما را همه شب نمیبرد خواب . . ، ! - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 8:12
xa0 چه شدxa0 کهxa0 شب ،xa0 از نیمه گذشت و آنچه در خواب نشد چشم من و پروین است ؟؟ . . بیشتر از هرزمانی توی این عمر نزدیک 30 سالگیxa0 خسته ام شب بیداری های ممتد! و روزهای آلوده به زهر گیجی و خواب !:| . . این درد کهنه تاکی قرار با من باشه ؟xa0 کاش زمان فروید بود . . .کاش وارد ناخوداگاهم میشدxa0 کاش پاک...
دارم هی پا به پای نرفتن صبوری میکنم . .. - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 8:12
xa0 . . آهxa0 دخترکxa0 منxa0 توxa0 کجا گمxa0 شده ایxa0 که این همه از من دوری؟؟ . . آه ای من _ من ! ای خود منxa0 ای کودکمxa0 . . چرا گم شده ایxa0 پشت سکوت هاxa0 و صبوری ؟ . . کودکی هایتxa0 سخنی ساکتت نمی کردxa0 حتیxa0 فریادی ! . . . آه! ای من _ منxa0 طفل معصومم این روزها به نگاهیxa0 لال می شوی ! . . ...
رنگ زرد دال ! - تاریخ: 1396/9/30 ساعت: 8:12
xa0 زردxa0 زردxa0 زرد . . . شاید شاید کیبورد گوشی ام ، دکمه ی xa0دوتا کناری را اشتباه لمس میکند!!xa0 +: هجو های دم سحری :)) ++: ما جا ماندگان عصر حرف های دوپهلوییم ! . + دوازدهم آذر ۱۳۹۶| |زن_متاهل| |